X
تبلیغات
پیکوفایل
رایتل

تدبیر

اموزشی ، پرورشی ، اچتماعی

خاطره

به نام خداوند عشق وهنر

معلمی شغل نیست،عشق است،ایثاراست،هنراست.اگرشغل توست رهایش کن واگر عشق توست برتومبارک باشد.(شهیدرجایی)

آنان که ازمسندمدیریت،رسالت هدایت واداره ی اموررابرعهده گرفته اند،دربرخوردبادیگران بایدازدو موضع متفاوت به حل مشکلات بپردازد:

یکی ازموضع قانون که خشک است وغیرقابل انعطاف ودیگرازموضع احساس که مهراست وانعطاف واصولا هنروری مدیرومیزان قدرت مدیریت رابایددراین گونه تلفیق ها به دست آورد.

برخوردمدیرازموضع قانون،مسؤلیت راتثبیت میکند ولی از موضع عواطف واحساس،انسانیت را.

دربینش اسلامی مدیریت همانند قطعات ماشین بی روح وبی احساس نیست وبه عبارت دیگر،مدیر برای اداره ی سازمان دربرخورد با دیگران،خویش راهمانند اجزای ماشین هماهنگ وهمراه نمیداند بلکه بالاتر ووالاتراز هماهنگی وهمراهی،همدرد به حساب میاورد.

هرگاه مدیری که در راس مجموعه وسازمانی قرار گرفته ،قادر به این کار نباشد که قانون خشک رابا عواطف لطیف پیوند زندمحیط کارراازشورانسانی به فضایی سردمبدل ساخته است.

هنر گوش دادن،مهارت درک دیگران،تاثیرپذیری وتاثیر گذاری،قدرت تصمیم گیری،ارتباط با دیگران براساس اصل تفاوتهای فردی،موقییت یابی،آمادگی برای تغییروتحول،حل مساله ومشکل گشایی،رشدخود،حل تعارضات،ابرازعواطف به دیگران و...ازجمله ی صفاتی است که بایدمدیرهرسازمانی متصف به آنها باشد تا بتواندمحیط کاری خودراباتلفیق قانون واحساس وعواطف شاداب ،پرطراوت،اثربخش وکارآمدنمایدوقطعا اگرهریک ازما درطول سی سال خدمت خودنسبت به وظایف خودآشنا وعامل به آن باشیم میتوانیم دانش آموزی رااصلاح،هدایت ورهبری نماییم،گره ازکار همکاری بگشاییم ودلی راشاد کنیم واگرچنین کردیم خداوند هم از ما راضی خواهد شد.

تمام لحظات معلمی خاطره است،تلخ وشیرین وبیان این خاطره جهت پی بردن به حساسیت واهمیت شغل خود که" شغل انبیاست"می باشد که باید با همه ی فراز ونشیب  هایش به آن افتخار کنیم.

دراوایل خدمتم در مقطع راهنمایی دانش آموزی داشتم که در کلاس سوم دوسال مردودی بودونسبت به همکلاسی های خود از قدوهیکل بزرگتری برخوردار بود وهمین مساله اوراآزار میداد.

ثلث اول پس از اعلام نتایج ،دانش آموز مزبور ترک تحصیل کرد که پس از تماس با خانواده ی او ،مادرش اظهار داشت:چون در دو درس تجدید شده است ودوساله هم می باشد دیگر قصد ادامه تحصیل ندارد وبه همراه پدرش به کارگری می رود وپدرش هم از ترک تحصیل ایشان ناراضی نیست؟!چون در بالا بردن درآمد خانواده موثراست واز من خواست که با شوهروفرزندش دراین باره صحبت کنم.

به منزل دانش آموزرفتم وباپدروخود دانش آموزصحبت کردم.دانش آموزگفت:من از نظردرسی ضعیف هستم وقادربه یادگیری مطالب درسی نیستم وبه دلیل دو ساله بودنم برایم زشت است ودربین دانش آموزان خجالت میکشم.

من به اوقول دادم که نمره ی دروس تجدید شده ی اورا با همکاری دبیران مربوطه اصلاح کنم،او نیزبا این شرط به مدرسه آمد.

روز بعد با دبیران محترم آن دودرس صحبت کردم وایشان بزرگوارانه مشکل او رابرطرف کردند.

آن دانش آموز درامتحانات نهایی خردادماه آن سال قبول شد وبه مقطع متوسطه انتقال یافت وپس ازآن دیگر او راندیدم تا این که بعد ازگذشت چند سال اورا در حال پیاده شدن از اتوبوس، دیدم که کیفی در دست دارد با دیدن من با شادمانی به طرفم آمد وسلام کرد ،پس از احوال پرسی ،گفت سال سوم دانشگاه هستم.این جمله به قدری در من باعث  شادی وشعف گردید که همان جا به عظمت واهمیت شغل خودکه وظیفه ای فراتر ازیاددهی ویادگیری است پی بردم.

خا طره ی دیگر مربوط به سال 70می باشد که در پست معاونت به خدمت مشغول بودم:

امتحانات در سه نوبت یا ثلث برگزار میگردید وامور امتحانات به صورت دستی انجام می گرفت.

پس از توزیع کارنامه های ثلث اول به دانش آموزان اعلام شد که جهت عودت کارنامه ها میبایست اولیاء به مدرسه مراجعه نمایند تا اولیاءی مدرسه بتوانند از فرصت استفاده نموده ونقاط قوت وضعف دانش آموزان به سمع ونظر آنها برسانند.

تقریبا نزدیک امتحانات ثلث دوم بود که یکی از دانش آموزان کارنامه ی خود را تحویل نداده بود وچندین بار به او تذکر داده شده بود و هر باردر جواب می گفت :

پدرم امروز به مدرسه می آید .این جمله ی او بارها وبارها تکرار می شد ولی از پدرش خبری نشد،تا یک روز در مراسم صبحگاه به دانش آموز اعلام کردم :تا پدرت به مدرسه نیا مده حق ورود به کلاس نداری.

او ازمدرسه خارج شد وپس ازورود دانش آموزان و همکاران به کلاس،در دفتر مدرسه با مدیر ودفتر دار نشسته بودیم که پدر دانش آموز با عصبانیت وارد شد ،رو به من کرد وگفت آقای کاظمی کجاست؟

من هم با توجه به عصبانیت او گفتم:رفته سر کلاس. او را به آرامش دعوت کردم ودر کنار خود نشاندم او دو باره شروع به توهین کرد وگفت خداوکیلی معلم باید فحش دهد؟!من هم ضمن کنترل خودم وبا خنده جواب دادم خداوکیلی نه .واضافه کردم اگر آقای کاظمی چنین توهینی کرده اشتباه نموده ولی او چنین برخوردی نمی کند چون او را می شناسیم،او با دانش آموزان خوب برخورد می کند وضمن صحبت با اویک استکان چای هم  به او تعارف کردم(که مدیر ودفتردارهم وقتی برخورد مرا دیدند زیر لب می خندیدند)

درهمین حین فرزندش وارد دفتر شد و مرا با اسم صدا زد وگفت هر وقت به پدرم می گفتم به مدرسه بیا میگفت برو من الان می آیم،من به مدرسه می آمدم ولی از او خبری نمی شد ،وشما به من بد بین می شدیدوفکر می کردیدمن دروغ می گویم،من هم این بار به درب مغازه رفتم وبرای این که او به مدرسه بیاید گفتم :آقای کاظمی  با من بد رفتاری کرده وتوهین نموده است.او هم بدون این که درب مغازه را ببندد با عصبانیت همراهم آمد.

پدر دانش آموز تا متوجه حقیقت شدوازطرفی متوجه شد که کاظمی من هستم از جای خود بلند شد وبه دنبال فرزندش به راه افتاد.دستش را گرفتم ومانع او شدم او که برخورد مرا دیدبا ابراز شرمندگی گفت:من شما را میشناختم ولی نه به اسم وپس از لحظاتی وبه سختی خدا حافظی کرد ورفت. 

بعد از رفتن پدر دانش آموزمدیر مدرسه که بیست واندی سابقه کار داشت بلند شد وضمن تقدیر وتشکر ار برخورد من گفت:

صبر وحوصله ای که از خودنشان دادی باعث شد که اولا ثابت کنی که برخورد توهین آمیزی با دانش آموز نداشته ای.ثانیا ولی دانش آموز را متوجه ی اشتباهش نمودی.ثالثا با توجه به سابقه ی اندکی که داری ما هم متوجه یک از صفات مدیریتی که همان صبر وبردباری است نمودی(البته مورد آخرنشان از شکست نفسی وبزگواری اوداشت چرا که در طول مدت همکاری با ایشان رفتارهای بزرگوارانه ی اودر برخورد با همکاران وتکریم ارباب رجوع وتواضع وفروتنی ایشان سر مشقی بود برای حقیر)

پس میتوان به جرات گفت که تاثیر مثبت یا منفی مدیریت ومعلمی رادر حیات ومرگ ملتها هرگز نمی توان از نظر دور داشت ودراین زمینه تاریخ نمونه های فراوانی راثبت کرده است به گونه ای که در میدان گسترده تاریخ،چیزی جز نمایش مدیریتها و رهبریها دیده نمی شود واین نمایش درسازمان آموزش وپرورش که با انسان سر وکار دارد از حساسیت و ویزگی های خاص برخوردار است ویک بر خورد مدیر ویا معلم می تواند سازنده ویا مخرب باشد وسرنوشت فرد را تغییر دهد.

به امید آن روز که تمام دوران کاری ما پر از خاطرات شیرین ومثبت باشد تا با یادآوری آن ها خستگی از وجودمان رخت بر بندد.

باآرزوی عاقبت به خیری همه ی همکاران محترم 

 

تاریخ ارسال: چهارشنبه 23 بهمن‌ماه سال 1387 ساعت 09:20 ق.ظ | نویسنده: کرامت کاظمی | چاپ مطلب
نظرات (0)
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
پست الکترونیک :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد