حسن اخلاق و صبر او در شداید بهگونهای بود که حتی پای در راه عیادت کسی گذاشت که بر سر و رویشان خاکروبه ریخته و به سویش سنگ انداخته بود. اگر این صبر نبود، اگر این گذشت نبود، اگر این عشق معرفت نبود، هرگز در آن سالهای جاهلیت که جان دختران خود را به تلخترین شیوه زیر نگاههای پرقساوت به نابودی میکشاندند، قلبها به رأفت و محبت نمیلرزید و پای در راه نمیگذاشت. حسن اخلاق خاتم رسولان تا جایی است که خداوند آن را مورد ستایش قرار میدهد. حجتالاسلام و المسلمین عباس فیض مدرس حوزه علمیه قم، حوزه علمیه چیذر، حجتبنالحسن و ... از توجه به اخلاقیات به عنوان اصلی بر بعثت رسول خدا (ص) یاد میکند.
مهمترین مسئلهای که در بعثت پیامبر (ص) باید مورد توجه قرار گیرد، چیست؟
برنامههای اسلام به سه دسته تقسیم میشود. اصول عقاید که فقط از راه عقل ثابت میشود و در این مسائل عقل باید به تکامل و باور برسد تا آن را بپذیرد. برنامه دوم اسلام احکام است. احکام نیز ارزش و جایگاه خود را دارد و برنامه سوم که اخلاقیات است. پیامبر (ص) میفرمایند: من مبعوث شدم به خاطر مکارم اخلاق. از اخلاقیات به اخلاق اسلامی تعبیر میشود.
اخلاق چه معنا و مفهومی دارد؟
در واقع برنامههای اسلام که پیامبر خدا (ص) به آن عنایت خاصی دارند اخلاق است. مردم نیز گرایش خاصی به بحث اخلاق دارند. خداوند به پیامبر خود میفرماید: اگر بداخلاق بودی، مسلمانان از اطراف تو میرفتند. یعنی تمام عظمت اسلام به خاطر اخلاق خوب پیامبر (ص) ماندگار شده است.
اخلاق برای مردم معنا و ریشهاش شاید کاملاً روشن نباشد. اخلاق جمع خلق یعنی سجایا و صفات اخلاقی و سرشتی است که با بصیرت فهمیده میشود. اگر کسی این صفات را داشته باشد صاحب اخلاق خواهد شد و راه صفات بد و صفات خوب را در علم اخلاق میتوان آموخت.
این توجه به اخلاقیات را در چه موارد دیگری نیز میتوان مورد توجه قرار داد؟
پیامبر (ص) مبعوث شدهاند تا سجایا و صفات اخلاقی را تمام و کمال به جا آورند. علت اساسی بعثت این مسئله است. امام حسین (ع) را ببینید بیشتر خلق و خوی و رفتار امام است که باعث زنده ماندن نهضت عاشورا شده است. گاندی که یک فرد اخلاقی است جذب اخلاق و سجایای اخلاقی امام حسین (ع) قرار دارد. باید این جنبه از بعثت را مورد توجه و سرمایهگذاری قرار دهیم. پیامبر (ص) 23 سال اذیت شدهاند در جو عربستان با اخلاق جاهلی اعراب و تندیهایی که با رسول خدا (ص) کردند و ایشان زحمت کشیدند چرا برای اینکه اخلاق ضربه نخورد. در طول تاریخ و آنچه که بر جای مانده است یک عمل خلاف اخلاق از پیامبر (ص) دیده نشده است. حضرت علی (ع) 25 سال سکوت میکنند، ولی سختی سکوت را به دوش میکشند تا پایههای اخلاق و ارزشهای اخلاقی از بین نرود. امام حسین (ع) نیز در صلح خود میخواستهاند که ارزشهای اخلاقی را به مردم یادآور شده و نشان دهند.
بنابراین میبینیم که در دین مبین اسلام برای اخلاق ارزش زیادی قائل شدهاند.
پیوند میان قلبهای مردم در جوامع مختلف چگونه میتواند با مبحث اخلاق برقرار شود؟
مردم دنیا تشنه اخلاقیات هستند و پیامبر خدا (ص) از روز اول که مبعوث شدهاند میفرمایند: من فقط و فقط مبعوث شدم برای اینکه مکارم اخلاق را تکمیل کنم. رعایت این مسئله برای کسی که اخلاقی است و میخواهد اخلاق را بر جامعه و مردم حاکم کند سخت و دشوار است و باید در برابر هر سختی مسائل را به روی خود نیاورد. حتی خداوند به پیامبر (ص) میفرماید: یا رسولاللـه، تو را دروغگو، کاذب، مجنون و ... میخوانند و مسخرهات میکنند تو صبر کن. این صبر یعنی اینکه حبس نفس کن و پس از آن میبینیم که خداوند متعال به پیامبر (ص) خود میفرماید: همانا تو عالیترین و بهترین اخلاق را داری.
ببینید رسول خدا (ص) چگونه رفتار کرده که خداوند اینگونه او را مورد ستایش قرار داده است. اگر فقط به همین مسئله توجه کنیم میبینیم که در بعثت، خداوند از رسول خود میخواهد که مردم را موعظه کند. رسول خدا (ص) به امت خود میگوید: مردم شما را یک موعظه میکنم و آن این است که از خواب بیدار شوید و برای رضای خدا قیام کنید.
برای رسیدن به این منزل چه باید کرد؟
عرفا به این مرحله یقظه میگویند که یک منزل بین انسان و خداوند است. انسان باید در این مرحله بیدار شود تا بتواند حرکت کند. کاری که رسول خدا (ص) انجام دادهاند این حرکت و بعثت درونی است.
نقش عبادت و احکام در این رسیدن و حرکت چقدر است؟
عبارتها و ریاضتهای شرعی مقدمهای هستند برای درست کردن اخلاقیات. اگر کسی روزه میگیرد در مدتی که دست از خوردن و آنچه که باطل کننده روزه است، در اصل دارد باطن خود را پرورش میدهد تا هنگام مواجه شدن با مشکلات، مقاومت کند. عرفا اعتقاد دارند انسان در قید و بند گرفتار است و در تیره روزی قرار دارد. انسان گرفتار شده در زندان نقص، وقتی از این تیرگی خلاص میشود که بتواند خود را نجات دهد. این مسئله ممکن نیست مگر اینکه فرد خود را به اخلاقیات مزین کند و مراحل تکاملی را بپیماید.
این مراحل چه زمانی محقق میشود؟
این مراحل تکاملی تحقق پیدا نمیکند مگر اینکه بعثت و یقظه حاصل شود. اگر بخواهیم علت بعثت انبیا را خلاصه کنیم به جمله خود پیامبر (ص) اشاره میکنیم که میفرماید؛ آمده تا اخلاق خوب را به ما نشان دهد. برای اینکه بتوانیم کسی را جذب اسلام کنیم با برخورد عالی و انسانی است که این مسئله تحقق پیدا میکند. تاریخ امامان و پیامبر (ص) گواه همین مسئله است. امام حسین (ع) به اسب دشمن خود آب میدهد و اگر ریشهیابی کنیم متوجه میشویم که فلسفه قیام ایشان نیز توجه به اخلاقیات است. امام به ما یاد دادند که انسان به دنیا آمدی، انسان زندگی کن، انسان بمیر و انسان محشور شو.
بنابراین هر کسی در هر مذهب و جایگاهی که قرار دارد به فلسفه بزرگ بعثت باید توجه کند باید بعثت درونی ایجاد کند تا به بیداری و برانگیختگی اخلاقی برسد.
چه توصیههایی برای این رسیدن شده است؟
اسلام توصیه کرده است در آغاز راه باید بیداری ومعرفت پیدا کرد. کوچکترین حرکتی بدون معرفت بیفایده است. بنابراین کسب معرفت نخستین پله است و پس از آن است که تمام جایگاهها به دست میآید.
و برای کسب معرفت چه راهی را باید پیمود؟
عدهای بر این عقیدهاند که نیاز به یک استاد و محبوب است تا به عشق او حرکت میسر شود، ولی عدهای میگویند خواستن، توانستن است. اگر پی ببری که اخلاق کریمه انسانی، واجب است و فرد با آن محشور میشود، خودش میتواند خود به خود شروع به حرکت کند. اکثر افراد پی به این نیاز بردهاند. آنچه که باعث تأخیر در این مسیر میشود، به دنبال کسی بودن است.
سالها دل طلب جام جم از ما میکرد
آنچه خود داشت ز بیگانه تمنا میکرد
ما به جای جستن در خود، به دنبال بیگانه میرویم و این مسئله باعث تأخیر میشود.
منبع:وبلاگ آل محمد(ص
پیرمردی صبح زود از خانه اش خارج شد. در راه با یک ماشین تصادف کرد و آسیب دید. عابرانی که رد می شدند به سرعت او را به اولین درمانگاه رساندند. پرستاران ابتدا زخم های پیرمرد را پانسمان کردند. سپس به او گفتند: باید از تو عکسبرداری شود ممکنه جایی از بدنت آسیب و شکستگی داشته باشد.
پیرمرد غمگین شد، گفت عجله دارد و نیازی به عکسبرداری نیست. پرستاران از او دلیل عجله اش را پرسیدند.
پیرمرد گفت: زنم خانه ی سالمندان است. هر صبح آن جا می روم و صبحانه را با او می خورم. نمی خواهم دیر شود! پرستاری به او گفت: خودمان به او خبر می دهیم. پیرمرد با اندوه گفت: خیلی متأسفم. او آلزایمر دارد. چیزی را متوجه نخواهد شد! حتی مرا هم نمی شناسد! پرستار با حیرت گفت: وقتی که نمی داند شما چه کسی هستید، چرا هر روز صبح برای صرف صبحانه پیش او می روید؟
پیرمرد با صدایی گرفته، به آرامی گفت: اما من که می دانم او چه کسی است...
پرسش درست
پادشاهی می خواست نخست وزیرش را انتخاب کند. چهار اندیشمند بزرگ کشور فراخوانده شدند.
آنان را در اتاقی قرار دادند و پادشاه به آنان گفت که: «در اتاق به روی شما بسته خواهد شد و قفل اتاق، قفلی معمولی نیست و با یک جدول ریاضی باز خواهد شد، تا زمانی که آن جدول را حل نکنید نخواهید توانست قفل را باز کنید. اگر بتوانید مسئله را حل کنید می توانید در را باز کنید و بیرون بیایید».
پادشاه بیرون رفت و در را بست. سه تن از آن چهار مرد بلافاصله شروع به کار کردند. اعدادی روی قفل نوشته شده بود، آنان اعداد را نوشتند و با آن اعداد، شروع به کار کردند.
نفر چهارم فقط در گوشه ای نشسته بود. آن سه نفر فکر کردند که او دیوانه است. او با چشمان بسته در گوشه ای نشسته بود و کاری نمی کرد. پس از مدتی او برخاست، به طرف در رفت، در را هل داد،باز شد و بیرون رفت! و آن سه تن پیوسته مشغول کار بودند. آنان حتی ندیدند که چه اتفاقی افتاد! که نفر چهارم از اتاق بیرون رفته.
وقتی پادشاه با این شخص به اتاق بازگشت، گفت: «کار را بس کنید. آزمون پایان یافته.
من نخست وزیرم را انتخاب کردم». آنان نتوانستند باور کنند و پرسیدند: «چه اتفاقی افتاد؟ او کاری نمی کرد، او فقط در گوشه ای نشسته بود. او چگونه توانست مسئله را حل کند؟» مرد گفت: «مسئله ای در کار نبود. من فقط نشستم و نخستین سؤال و نکته ی اساسی این بود که آیا قفل بسته شده بود یا نه؟ لحظه ای که این احساس را کردم فقط در سکوت مراقبه کردم. کاملأ ساکت شدم و به خودم گفتم که از کجا شروع کنم؟
نخستین چیزی که هر انسان هوشمندی خواهد پرسید این است که آیا واقعأ مسأله ای وجود دارد، چگونه می توان آن را حل کرد؟ اگر سعی کنی آن را حل کنی تا بی نهایت به قهقرا خواهی رفت و هرگز از آن بیرون نخواهی رفت. پس من فقط رفتم که ببینم آیا در، واقعأ قفل است یا نه و دیدم قفل باز است».
پادشاه گفت: «آری، کلک در همین بود. در قفل نبود. قفل باز بود. من منتظر بودم که یکی از شما پرسش واقعی را بپرسد و شما شروع به حل آن کردید؛ در همین جا نکته را از دست دادید. اگر تمام عمرتان هم روی آن کار می کردید نمی توانستید آن را حل کنید.
این مرد، می داند که چگونه در یک موقعیت هشیار باشد. پرسش درست را او مطرح کرد».
این دقیقا مشابه وضعیت بشریت است، چون این در هرگز بسته نبوده است!
خدا همیشه منتظر شماست.انسان مهم ترین سوال را از یاد برده است... و سوال این هست: "من که هستم...؟