دانش آموزی بر دیوار مدرسه ای نوشته بود : « ای کاش همیشه تعطیل بود! »
عجب جمله تأمل انگیزی! چه چیزی برای این دانش آموزان تا این حد رنج آور است که آرزوی تعطیلی مدرسه را می کنند؟ اگر روزی مدیر یا ناظم مدرسه به آن دانش آموزان بگوید که مدرسه چند روزی تعطیل است؛ می توانید تصور کنید که آنها چه قدر خوشحال می شوند؟ چرا باید چنین باشد؟
پاسخ من این است که آنها از بودن در مدرسه لذت نمی برند، ولی اگر در کوچه و خیابان و یا در خانه باشند، احساس آرامش و لذت می کنند. با دوستان خود بازی می کنند و خلاصه این که هر کاری را که دوست داشته باشند انجام می دهند و کسی به آنها زور نمی گوید! به یاد می آورم روزهایی را که آموزگار کلاس اول دبستان بودم، همیشه دانش آموزان از من می پرسیدند: « آقا چند زنگ دیگر باقی مانده؟ » و یا آن سال را که یکی از دانش آموزان کلاس اول از من پرسید: « آقا کی آزادمان می کنید؟».حال این اتفاقات از روی تصادف است یا آگاهانه، نمی دانم، ولی فکر می کنم که واقعا چرا باید این طور باشد؟ آیا کلاس من زندان است یا مدرسه بسان زندانی است که دانش آموزان پس از زنگ آخر از آن فرار می کنند و آزاد می شوند؟
این قصه پر غصه هر روز اتفاق می افتد و کم تر کسی به فکر حل این مشکل می افتد .شاید شما تا به حال پاره کردن کتاب ها را پس از امتحان آخر سال در مدارس راهنمایی و دبیرستان ندیده باشید! ولی من آن را دیده ام و فکر می کردم که ای کاش فیلمبرداری از سازمان صدا و سیما می آمد و آن منظره تأسف انگیز را جلوی در مدرسه به تصویر می کشید که چگونه کتاب های پاره پاره شده، قصه غصه های ما را بیان می کند؟
به هر حال اگر معلمی هم به فکر حل این مشکل باشد، ممکن است در عمل، با مخالفت مدیر، معاون و یا طعنه های بعضی از معلمان روبه رو شود. انشاءالله زمانی فرابرسد که ما در تمام مدارس کشور شاهد آموزش لذت بخش و فعال دانش آموزان میهن خود باشیم.
فلسفه آموزش لذت بخش
آموزش لذت بخش رویکردی است که در آن دانش آموزان و کودکان بازی می کنند و آموزش با فعالیت های لذت بخش صورت می گیرد. اصل این بذر، قرن ها پیش پاشیده شده است. اما افسوس که از آن خوب باغبانی نکردیم و آن گونه که باید آن را پرورش ندادیم .
افلاطون بر این عقیده است که پس از تولد کودک، باید زندگانی او همراه با حرکت و جنبش باشد و نیز شرایط زندگانیش چنان باشد که از یک سو دستخوش درد، ترس و تشویق نباشد و از سوی دیگر نازپرورده بار نیاید.
سقراط نقش بازی را نه تنها در رشد و پرورش کودکان و نیز در تحول منش آنان می پذیرد؛ بلکه آنرا زمینه ای می داند برای شناختن توانایی های آنان. « برای آموزش کودکان زور به کار مبر. بگذار آموختن برای آنان به شکل بازی درآید. بدین سان، توانایی هایشان را بسی بهتر خواهی شناخت.»
کومنیوس کوشش داشت با بکار بستن اصولی که به آن معتقد بود، تا آن جا که می تواند کار دشوار مدرسه را آسان کند و جریان آموزش را به صورت خوشایند و حتی بازی و سرگرمی در آورد. او این اندیشه را در پاسخ به انتقادهایی که در مجارستان از او شده بود به خوبی روشن کرده است: « تمام کوشش من برای آن است که کار فرساینده مدرسه را به بازی و سرگرمی بدل کنم. رفتاری که در مدرسه با کودکان، حتی نجیب زادگان، در پیش می گیرند، چنان است که گویی آنها برده اند. آموزگاران داشتن چهره عبوس، بکار بردن سخنان خشن و کتک زدن را مایه اعتبار خود می شمارند. آن چه می خواهند، این است که شاگردان در هراس باشند و نه این که دوستشان بدارند. من بارها، در نهان و آشکار، گفته ام که این راه درست نیست. اما هشدار من هیچ گاه سودی نداشت. هم از آغاز گفتم که باید نمایش هایی برگزار کرد؛ زیرا به تجربه دریافته ام که برای از میان بردن سستی و برانگیختن هوش، وسیله ای بهتر از نمایش یافت نمی شود. اما به من گفتند که تو را برای کارهای جدی فراخوانده ایم و نه این گونه سرگرمی ها و نقش های خنده آور که درخور « ژزوئیت ها » ست. پاسخ من این بود که همین سرگرمی هاست که به هدف های جدی می انجامد.
« جان لاک » درباره آموزش به کودکان، بر خوشایند کردن جریان آموزش تأکید می نهد و بازی و سرگرمی را برای فراگرفتن الفبا و به کار بردن کتاب های داستان را برای آموزش خواندن پیشنهاد می کند.
« فروبل » آلمانی معتقد بود که کودک از راه پاسخ های طبیعی که به محیط و چیزهای پیرامون خود می دهد، آنها را می شناسد. برای کودک این پاسخ یا فعالیت، همان بازی کردن است. بازی است که آگاهی به محیط را در کودک پدید می آورد . بازی کردن، طبیعی ترین راه آگاهی به محیط و آگاهی از خود است؛ زیرا بازی آزاد ترین فعالیت است و همه هستی کودک چون یک کل در آن جلوه گر می شود. آزادی و فعالیت و خودکاری، برترین جنبه انسان است و بازی به طور لازم کودک را به جهان بزرگ تر پیوند می دهد.
فروبل برای نخستین بار به برپا کردن باغ کودکان یا کودکستان می پردازد و با این نام گذاری این نکته را می رساند که کودکان مانند نهال هایی هستند که طبیعت، نیروی حیاتی رشد و تحول را در درون آنها نهاده است و این نیروها به طور طبیعی و با پیمودن مراحل طبیعی جلوه گر می شوند.
از این رو، نقش تربیت باید واگذارنده باشد نه بازدارنده؛ یعنی به نیروهای نهفته کودک اجازه شکفتن بدهد و این شکفتن یعنی بکار آمدن یا واقعیت یافتن به وسیله فعالیت خود کودک صورت می گیرد و کار مربی، تنها راهنمایی و هدایت است.
در دهه های آخر قرن هیجدهم و دهه های اول قرن نوزدهم، متخصصان تعلیم و تربیت در فرانسه و آلمان مشاهده کرده بودند که وقتی به کودکان امکان جنب و جوش آزادانه داده شود، موجوداتی بسیار شاد و فعال می شوند. آنان معتقد بودند که کودکان نیازمند تحرک هستند و اگر این نیاز بر آورده نشود به احتمال زیاد در یادگیری آنان تاثیر منفی خواهد داشت. در نتیجه این بینش بود که برخی بازی های سازمان یافته و سازمان نیافته در بعضی از مدارس اجراشد.
فیلسوفان آموزش و پرورش دو سه قرن پیش، از بسیاری جهات به آموزش و پرورش همان طور که متخصصان امروز نگاه می کنند، می نگریستند. به نظر آنها به دو دلیل زیر، تحرک باید در برنامه ریزی های درسی گنجانده شود:
1- پرورش کودکانی راحت و شاد که بتوانند در کلاس درس، دانش آموزانی، مشتاق یادگیری باشند.
2- تنش های کودکان را که به نوبه خود در یادگیری آنان ممکن است تاثیر منفی داشته باشد، کاهش دهد.
فعالیت در کلاس
کودکان تحرک و فعالیت را دوست دارند؛ اما در بسیاری از کلاس های درس فعالیت و تحرک کودکان برای معلم کم تر قابل تحمل است. کودکانی که در جای خود آرام می نشینند و در طول تدریس دست به سینه و ساکت اند و فقط به معلم توجه می کنند، بیشتر مورد قبول معلم واقع می شوند.
تحقیقاتی که در طول 40 سال گذشته انجام شده است، نشان می دهد که بی تحرکی ممکن است به یادگیری هوشمندانه و مطلوب منجرنشود. پژوهشگران از سال های 1960 در بسیاری از نقاط جهان در مورد تعامل فعالیت ها و تمرین های بدنی در یادگیری فعالیت های آموزشی، حافظه و بالاخره آموخته های دانش آموزان به تحقیق پرداخته اند. برخی از مطالعات در مورد تحصیل و یادگیری های کلاسی است که هم زمان با فعالیت های بدنی انجام گرفته و تعدادی در مورد یادگیریهایی است که بعد از انجام فعالیت های بدنی و بازی بوده است.
« گوتین و دیجنارد » به این نتیجه رسیدند که فعالیت بدنی ملایم در یادگیری عمل جمع در ریاضی می تواند موثر باشد، در حالی که فعالیت شدید بدنی، در یادگیریهایی که بلافاصله بعد از آن، انجام می گیرد تاثیر منفی می گذارد .
برخی از پژوهشگران ژاپنی به روابط یادگیری با فعالیت بدنی علاقه مند شده اند.
« ماتسودا سوگی هارا » در تحقیق خود به این نتیجه رسیدند که بعد از بازی سبک با دوچرخه، در یادگیری تفریق و انجام تمرین های بعدی مربوط به آن پیشرفت قابل توجهی مشاهده شده است.
« ریلو » در دو مطالعه در سال های 1960 به بررسی ارتباط میان میزان شایستگی و تطابق در کلاس با پیشرفت تحصیلی دانش آموزان پرداخت .او بعد از تحقیق به این نتیجه رسید که ساکت نشاندن دانش آموزان باهوش و شایسته برای مدت طولانی در کلاس درس فشار زیادی به روان آنان تحمیل می کند. کودکان شایسته و سر آمد اگر مدت طولانی بدون تحرک در کلاس یا جلسه امتحان بنشینند، از آزمون های مربوط، اعم از کلاسی و هوشی، نمره های کم تری خواهند گرفت .داده های تحقیقات مذکور این فرضیه را تایید می کند که: اگر در آموزش کودکان، از بازی و تحرک استفاده شود، یادگیری به بهترین وجه صورت می گیرد.
از جمله تحقیقات دیگری که این فرضیه را تایید می کند، نتیجه تحقیقی است که به همت « کرنبای » انجام شده است. او نشان می دهد که توانایی یادگیری ریاضیات در کودکان بلافاصله بعد از انجام بازی دوچرخه سواری سبک، تا 45 درصد افزایش یافته است.
پژوهش دیگری به کوشش « سالتز و دانرورث » در مورد یادگیری هم زمان با ورزش انجام گرفته است و نشان می دهد که به خاطر سپردن جملاتی در مورد موضوعات گوناگون، همراه و هم زمان با ورزش و جنب و جوش، به مراتب بهتر از زمانی بوده است که کودکان بی تحرک مجبور به حفظ آنها بوده اند.
هم چنین نتایج تحقیقات گوناگون نشان داده است که انجام دادن یک ساعت تمرین های بدنی و ورزش سبب رهایی از فشار ساعت های کلاس درس و در نتیجه آموزش و یادگیری بهتر می شود.
در یکی دیگر از مطالعات انجام شده نتیجه گرفته شد که هر گاه مفاهیم دستور زبان را از طریق بازی های آموزشی و غیر آموزشی به کودکان بیاموزیم، آنها در مقایسه با گروهی که همین مفاهیم را از طریق آموزش سنتی و رسمی می آموزند به طریق معناداری پیشرفت بیشتری نشان می دهند. این آزمایش بر اساس این فرضیه طرح شده که شرکت کودکان در بازی ها سبب انگیزش آنها در یادگیری مفاهیم خواندن و دستور زبان خواهد شد. از ین رو، او از آزمایش خود نتیجه می گیرد که حالت انگیزشی خوبی که در اثر شرایط بازی حاصل می شود، یادگیری زبان را به نحو مطلوبی تسریع می کند.
دیدگاه اسلام درباره تاثیر بازی در رشد کودک
قصه حضرت یوسف ( ع ) را اکثراً شنیده ایم که برادران یوسف به بهانه بازی و سرگرمی او را به صحرا بردند و در چاه انداختند و ماجرا ادامه پیدا کرد تا پایان داستان. جالب این جاست که یعقوب پیامبر ( ع ) در برابر استدلال فرزندان نسبت به نیاز یوسف ( ع ) به گردش و تفریح هیچ پاسخی نداد و عملاً آن را پذیرفت. این خود دلیل بر این است که هیچ عقل سالمی نمی تواند این نیاز فطری و طبیعی را انکار کند .
اسلام با توجه به این نیاز طبیعی دستور می دهد که کودکان را تا هفت سالگی آزاد بگذارید تا بازی کنند.
امام صادق ( ع ) فرموده اند: بگذار فرزندت تا هفت سال به بازی بپردازد، در هفت سال دوم به تأدیب او همت بگمار و در هفت سال سوم مراقب او باش .
در روایتی آمده است، رسول خدا ( ص ) با جمعی از صحابه از جایی عبور می کردند، کودکان را در حال خاک بازی دیدند، برخی از صحابه خواستند آنها را از بازی کردن باز دارند، پیامبر ( ص ) فرمود: بگذارید آنها بازی کنند، که خاک محل پرورش کودکان است .
اسلام علاوه بر این که واپس زدن این تمایل را نهی می کند، توصیه ای دارد که پدران و مادران امکانات لازم برای بازی کردن کودکان را فراهم کنند و در هر موقعیت و مقام اجتماعی نیز که هستند وقتی را برای بازی با فرزندان خویش اختصاص دهند و خیال نکنند که در صورت بازی با فرزندشان اقتدار یا متانت آنان خدشه دار خواهد شد و یا به عبارتی، سبک خواهند شد. در روایات اسلامی داریم که پیامبر ( ص ) آن قدر به بازی کودکان اهمیت می دادند که به هنگام سجده، نوه خردسالش، حسین ( ع ) که بر پشت آن حضرت می نشستند تا از پیامبر ( ص ) سواری بگیرد؛ پیامبر سجده را طول می دادند.
در برخی از روایات به نمونه ای از انواع بازیها و ورزش ها اشاره شده است. برای مثال، در روایتی از قول پیامبر ( ص ) آمده است: به فرزندان خود شنا و تیر اندازی بیاموزید. هم چنین رسول گرامی اسلام ( ص ) وجود حالت فعال و وجد را در طفل خردسال، نشان دهنده فزونی خرد و اندیشه او در بزرگسالی دانسته، می فرماید: شیطنت و لجاجت و ستیزه جویی کودک در دوران خردسالی او، نشانه فزونی عقل و اندیشه او در بزرگسالی است. در حدیث دیگری نیز فرمودند:
چه خوب است فرزند انسان در خردسالی بازیگوش، پر تلاطم و بالأخره متمرد باشد تا از این حالت طغیان آمیز او شخصیتی در بزرگسالی سر بر آورد که از حلم و خویشتن داری و مقاومت و پایداری برخوردار باشد. سپس آن حضرت فرمودند: سزاوار است که طفل خردسال منحصراً این چنین بوده، بازیگوش و پر جنب و جوش باشد.
در روایتی از پیامبر اسلام ( ص ) آمده است:
هر کسی که کودکی نزد اوست، باید برای او کودک شود.
می توان از این حدیث این استفاده را کرد که آموزگاران که کودکان برای تعلیم و تربیت به آنها امانت داده می شوند باید با احساسات و تمایلات کودکان آشنا باشند و آنها را درک کنند و خلاصه زبان کودکی را بلد باشند .
چون که با کودک سر و کارت افتاد پس زبان کودکی باید گشاد
یکی از زبانهای کودکی زبان بازی کردن است!
آرای تربیتی دانشمندان اسلامی در زمینه بازی
به عقیده « ابن سینا » هدف از آموزش کودک پنج چیز است: 1- ایمان 2- اخلاق نیکو 3 - تندرستی 4- سواد 5- هنر و پیشه
برای نیل به این اهداف، توصیه هایی کرده است که بعضی از آنها به بازی ارتباط دارد؛ از جمله: محروم نکردن دائمی کودک از آن چه که مورد تمایل اوست، ایجاد رقابت سالم بین فرزندان، تشویق فرزند به ادامه تحصیل تا 14 سالگی. البته تا این سن نباید تمام وقت او صرف تحصیل شود، بلکه قسمتی از آن نیز باید به ورزش و بازی اختصاص یابد.
توضیح این که او عقیده دارد که اطفال تا 6 سال از تمایلات خود پیروی می کنند و بر اولیای اطفال است که همواره آنها را از آن چه که به آن تمایل دارند، محروم نکنند و آن چه که باعث محدود شدن کودکان است بر آنان تحمیل نکنند. سلب آزادی و جلوگیری از جنب و جوش بازی کودکان را، زمینه ای برای افسردگی های بی موقع و زودرس سبب می شود تا رغبت ها از بین برود و کودکان بیمارگونه شوند .
برنامه تحصیل به نظر « امام محمد غزالی » عبارت است از: 1- قرآن 2- خواندن و نوشتن 3- اخبار 4- اخلاق 5- ادب 6- حکایات پارسایان 7- روزی یک ساعت بازی .
استاد علامه، « شهید مطهری » بر اساس کلمات قصار علی ( ع ) در نهج البلاغه، معتقد است که در تربیت باید دل ها را از ناحیه میل آنها بدست آورد، یعنی معلم باید کوشش کند که میل قلب را پرورش دهد و به زور متوسل نشود، چه قلب اگر مورد اکراه و اجبار قرار گیرد، کدر می شود و واپس می رود.
به اعتقاد وی ترس و ارعاب و تهدید در انسان عامل تربیت نیستند و نمی توان از این طریق استعدادها را پرورش داد. وی معتقد است که در یادگیری، کودکان باید شاد و خندان و خوشبخت باشند.
منبع
احمد شوشتری
مجله رشد تکنولوژی آموزشی شماره 6
اکنون چگونه می توانم بهترین کمک کننده برای دانش آموزم باشم؟
اگردانش آموزان از قوانین کلاس تخطی کردند،مامی بایست،باتأکید برموقعیت به آنان کمک کنیم وآنان را به همکاری دعوت نماییم. درصورتی که رفتارهایشان نا مناسب است،می بایست به آرامی انتظاراتمان را برایشان تکرار کنیم . واگردانش آموزی کنترل خودرا از دست داد وخشمگین شد، می بایست به ارامش وپرسش درموردمشکل وی ، الگوی خوبی برای اوباشیم.
چرانباید با دانش آموزان بحث کنید
بسیاری ازمعلمان هنگامی که ازتکالیف درسی شکایت می کنند ویا ادعا می کنند که معلم اشتباه کرده است،بهانه آورده و به جای کمک به دانش آموزحالت تدافعی می گیرند.آنها نمی خواهند توضیحات ساختگی دانش آموزان راکه برای رهایی خود ابراز می کنند،اغلب افراد ونیز دانش آموزان دوست ندارندکه به اشتباهاتشان اشاره شودوطبیعتاًازهرگونه بحث ومشاجره دوری می کنندوبااین وجود یکی ازمؤثرترین تله هایی که معلمان را به دام می اندازد بحث ومشاجره با دانش آموزان است.معلمان به دو دلیل مغلوب می شوند:
1) آنها هرگز برنده ی بحث نیستند،
2) درازای برنده شدن آنها اعتماد دانش آموزان را ازدست می دهند.
ساختارهایی برای برقراری ارتباط
بیشترین ارتباط بین معلم وشاگرد درقالب گپ دوستانه،سؤالهایی درمورد انجام تکالیف وبحث هایی درمورد دروس ومسائلی ازاین قبیل برقرار می شود.این ارتباط ها غیر ساختاری بوده، می تواند گاه وبیگاه حین تدریس یا تعاملت هنجار وطبیعی بوحود آیند.درحین این نوع ارتباط ها شما ممکن است اصول اخلاقی خاصی را ابراز نماییدوتا حایی که می توانید به دانش آموزان احترام بگذارید. به غیر از ارتباط غیر ساختاری هنگامی که معلم باسازماندهی وبرنامه ریزی وقت به منظور ایجاد ارتباط غیر دانش آموزی با دانش آموزان رابطه برقرار می کنداز ارتباط ساختاری استفاده نموده است.این نوع ارتباط را که به منظورخاص وباروش ویژه انجام می گیردارتباط ساختاری نامیده وآن را به چهار دسته تقسیم می کنیم:
1- توجه فردی به تک تک دانش آموزان
2- بررسی احساس دانش آموزان نسبت به یادگیری
3- بحث درباره ی امور کلاس
4- آگاه نمودن اولیا از فعالیت کلاسی .
اجازه دهید چگونگی اجرای هریک را به طور جداگانه بررسی کنیم.
توجه فردی به تک تک دانش آموزان
هریک از دانش آموزان دوست دارند تا موردتوجه قرار گیرند ونزد معلم دارای اعتبار باشند. دانش آموزانی که به طور مکرر ازطرف معلم خود مورد توجه قرار می گیرنداحساس خوشایند تری دارند وبی نظمی شان درکلاس کاهش می یابد. برخی ازمعلمان به تک تک دانش آموزان توجه می کنند ،به محض ورود دانش آموزان به آنان لبخند می زنند، سلام می کنند. ونام کوچک آنها را صدا زده واحوال پرسی می کنند. معلمان دبستان اغلب دست نوازش بر سردانش اموزان می کشند. بعضی ازمعلمان هنگامی که بین دانش آموزان قدم می زنند کنار آنها می ایستند وبه آهستگی از آنها سؤالهایی می کنند که خود موجب پیدایش احساس مثبت در آنان می شود.اگرشما فکر می کنید که نمی توانید هر روزبه کنار هریک از دانش آموزان کلاس بروید،حداقل مطمئن شویدکه به تک تک آنها توجه نشان داده اید.
بررسی احساس دانش آموزان نسبت به یادگیری
معلمان ،اغلب دانش آموزان را به بررسی روند پیشرفتهایشان ترغیب می کنند،اما بیشتر توجه شان به یادگیری های دانش آموزان می باشد،تافعالیتهایی که دانش آموزان از انجام آن لذت می برند.واکنش واحساس دانش آموزان نسبت به آموزش وتدریس ،می تواند مؤثرین راهنما برای معلم باشد. اگر شما معلم ابتدایی هستید ،چند دقیقه ای ازآخر وقت هر روز را به بررسی این که دانش آموزان از انجام چه تکالیفی بیشترلذت می برند وشما تا چه اندازه این فرصت را بوجود آورده اید اختصاص دهید اکرمعلم دوره ی متوسطه هستید، هرهفته دومرتبه وهربار 15 دقیقه را به دانش ژاموزان برای رسیدگی به چنین فعالیتهایی اختصاص دهید.مخالفت را کنار بگذارید وبه دانش آموزان اجازه دهیدبی پرده صحبت کنند. بدون تردید از آنچه که آنها به شما می آموزندخرسند خواهید شد.
بحث درباره ی امورکلاسی
اکثرمعلمان ازجلساتی برای بیان امور کلاسی وحل مشکلات مربوط به کلاس استفاده می کنند.برگزاری جلسات کلاسی بوسیله ی ویلیام گلاسر (1969) درکتاب مدرسه های بدون شکست(یکی از محبوبترین کتاب های تعلیم وتربیت در قرن اخیر)متداول شد.گلاسر دریافت که برقراری ارتباط در گروه هاگامی به بهترین وجه صورت می پذیردکه، افراد کلاس به صورت یک دایره دورهم بنشینند، به طوری که همه بتوانندیکدیگر را ببینند.معلم به عنوان رهبر ، بحث را در کلاس شروع می کند وسپس به عنوان عضوی از گروه ادامه می دهد. اصول جلسات کلاسی به این شیوه است که مشکل یا مسئله مشخص می شود سپس افراد در جستجوی راه حل مشکل یا مسئله هستند اما دراین روش سرزنش ونکوهش وجود ندارد. هرکس حق اظهار نظر دارد،چه معلم وچه دانش آموز می توانند برقرار کننده ی ارتباط باشند. گروه به دنبال یک راه حل مورد قبول برای همه می باشد. معلم دانش آموزان را مطمئن می کند که گفته هر یک از آنان شنیده می شود وهیچ دانش آموزی مسخره ویاسرزنش نخواهدشد.
مطلع کردن اولیا از فعالیت ها و پیشرفت های کلاسی
معلمان به روش های متنوعی کسب محبوبیت می کنند. معمولاً معلمانی به عنوان معلم خوب برگزیده می شوند که اولیا آنها را دوست داشته باشد. غالباً اولیایی که ازوضعیت دانش آموزان خود خبری نداشته باشندمعلم رامقصر دانسته وارزیابی خوبی از وی ندارند. قضاوت اولیا درباره ی معلمان بستگی به دیدگاهشان نسبت به آنان دارد برای والدین باارزش ترین کاراین است که آنهارا درجریان امور فرزندشان قرار دهند.معلمان می توانندبوسیله ی تلفن اولیارادرجریان قراردهند،ولی بهتراست که بوسیله ی یک خبرنامه کوتاه کلاس به انها اطلاع رسانی کندوازطریق خبرنامه به آنان توضیح دهندکه چه فعالیت هایی درکلاس انجام شده وچه برنامه هایی برای آینده درنظر دارند.ازکلاس سوم دانش آموزان می توانند شرح گزارش تهیه کنند. شما می توانید خبرنامه ای راسازماندهی،تنظیم وچاپ کنید.سپس دانش آموزان آن رابه اولیا درخانه برسانند.این کار زیادوقت گیر نیست. دانش آموزان از انجام این عمل ووالدین از نتایج آن لذت خواهند بردواقدام به آن کمک بزرگی درکسب محبوبیت شما خواهد بود.
خلاصه ی آنچه تا بحال خوانده اید:
بررسی چهارعنصرازعناصرنه گانه که نقش های عمده وبرجسته ای درتعاون وهمکاری کلاسی دارند را به اتمام رساندیم . اخلاقیات ،اعتماد،فرمندی(جذابیت)وارتباط.پنج عنصر دیگر باقی مانده است.عنصرپنجم جذاب نمودن دروس می باشدکه درفصل بعدی ازآن صحبت خواهیم کرد.
درباره ی این مطالب فکر کنید
1)بسیاری از معلمان اعتقاد دارند، که آنچه شما به دانش آموزانتان می گوییدچندان اهمیت ندارد، بلکه رفتارتان با دانش آموزان بسیار مهم است. وعده ی دیگرمعتقد اندکه معلمان هرکلاسی را می توانند به دانش آموزانشان بگویندمشروط براین که احترام آنان لبتاتالالبتلبیاتیبلت حفظ شود. آیابا این نظریات موافقیدیامخالف؟ شمانظراتتان راچگونه برای دیگران توضیح می دهید؟
2)هایم گینات خاطر نشان می کندکه انضباط چیزی نیست که آن رابا استفاده از تکنیک های انضباطی یکباره بدست آورید.بلکه مجموعه ای ازگامهای کوچکی است که طی آن شما به پیروزی وموفقیت کاملی خواهیدرسید.دراین مورد چه فکر می کنید؟ آیا شما احساس می کنید که توصیه های گینات درموردچگونگی صحبت بادانش آموزان حقیقتاً تا این حدمهم هستند؟ اگردانش آموزان شمارا عصبانی یا دلزده کنند ، درصورتی که با احساسات واقعی خودعکس العمل نشان دهید اشتباه است؟
3)موانع ایجاد ارتباطی راکه توماس گوردن به آن اشاره نمود،طی دهه های متوالی توسط اکثر معلمان درراتباط با دانش آموزان به کار گرفته می شده است. به معلمان توصیه می شد که از دانش آموزان راجع به انگیزه هایشان سؤال کنند . واندرز بدهند، درآنها اخلاق بوجود آورند حرکات واعمال آنان را موردتجزیه وتحلیل قراردهند وبه آنان در مواردی هشدار دهند . آیا همه ی این انتظارات ازمعلم شامل مرور زمان نشده وزمان احرای خود را ازدست نداده استو گوردون حتی جایزه وپاداش را برای مانعی برای ایحاد ارتباط مناسب معرفی می کند. چگونه دادن جایزه وپند و اندرزبه دانش آموزان می تواند مانعی برای برقراری ارتباط شود؟
4) فرض کنید شما یک خبر نامه برای والدین درست می کنید. چه مطالبی باید در این خبرنامه گنجانیده شود؟ ظاهراً این خبرنامه باید چگونه باشد؟ آیا به دانش آموزان خود اجازه می دهیددراین موردتصمیم گیری کنند؟اگر تصمیم آنها را نمی پسندید چه عکس العملی خواهید داشت؟
بیایید تامدرسه را برای دانش آموزان جذاب کنیم
1)برنامه ی تحصیلی: ایده ال و واقعیت ها
حداقل صدها کتاب درباره ی برنامه ی تحصیلی(آنچه که مدرسه باید به دانش آموزان عرضه کند و چگونگی سازماندهی آن)نوشته شده است.همچنین حدود دویست کتاب تا به حال درباره ی رهنمودهای آموزشی(اینکه معلمان چگونه برنامه ی تحصیلی را در کلاس ارائه دهند)به تحریر در آمده است.در صد ها کنفرانس و سمینار دانشگاهی درباره ی برنامه ی تحصیلی و رهنمودهای آموزشی،بایدها و نبایدها و نیز ایده ال ها صحبت شد ه است.موضوعات این کتاب ها،کنفرانس ها و خطابه ها را می توان در دو اصل زیر خلاصه نمود:
1)برنامه ی تحصیلی می بایست،دانش ها و مهارت هایی را که برای دانش آموزان و جامعه مفید می باشند،فراهم نمود.
2)آموزش باید جالب و جذاب و مؤثر باشد.
این دو اصل تمامی رهنمودهای لازم برای بهبود کیفیت آموزشی ر ا بیان می کنند.معلمان فراهم آوردن تفصیل و جزئیات کار را بر عهده دارند.در حقیقت آنان سفره ی یادگیری را همراه غذایی برای ذهن دانش آموزان می گسترانند.با وجود تلاش همیشگی معلمان،آنان گهگاهی در کلاس ها با مشکل مواجه می شوند.بسیاری از این دانش آموزان از این سفره ی چیده شده اندکی لب می زنند،بسیاری غذای مهیا شده را دوست داشته و می بلعند،برخی آن ر اتف می کنند و به دور می اندازند و برخی دیگر این سفره را به طور کلی ترک می نمایند.چه مشکلی در کار است؟حقیقتاً مطلب اسرار آمیزی نیست.
استیو بیدالف در کتاب مشهور خود به نام«تعلیم و تربیت پسران»به خوبی علل این مشکل را بیان نموده است:
«به نظر می رسد که محیط آموزشی عصر کنونی برای تعلیم و تربیت بزرگسالان طراحی گردیده است و نه برای جوانان و نوجوانان.آنهم جوانانی و نوجوانانی پرانرژی.امروزه از هر دانش آموز در کلاس انتظار می رود که ساکت،خوش رفتار و مؤدب باشد.به نظر نمی رسد در چنین محیطی شور و هیجان لازمه ی یادگیری وجود داشته باشد.(اگر چه بسیاری از معلمان شیوه هایی را برای ایجاد سرگرمی و انرژی در کلاس به کار می برند تا دانش آموزان بسیاری از این انرژی روحیه گرفته و به کار ادامه دهند.)منفعل بودن،مخالف روحیه ی کودکی و نوجوانی است.نوجوانی به ویژه سن شور و احساسات است.پسران و دختران مشتاقانه می طلبند تا در یادگیری ها و تجربیاتی پرشور با یکدیگر به چالش و رقابت بپردازند.با اطلاع و آگاهی از ویژگی های این دوره از زندگی و نیز نیازهای مربوط به آن،معلمان می توانند هوش،روحیه و مهارتهای دانش آموزان خود را گسترش دهند.بنابراین اگر کودکان و نوجوانان شما با اشتیاق از خواب بیدار نمی شوند که بگویند«آخ جون مدرسه»،مشکلی در کار است.(سال1997_صفحه 130)
نمی توانم ضرورتاً با عقاید بیدالف موافق باشم که اعتقاد دارد اغلب کودکان با شور و شوق برای مدرسه رفتن از خواب بیدار نمی شوند(مدرسه را دوست ندارند)مسلماً بسیاری از دانش آموزان مدرسه را دوست دارند.اما با بیدالف موافقم که بچه ها در همه ی سنین شور و شوق خاصی برای یادگیری دارند،اما این شور و اشتیاق به ندرت در مسیری است که ما می خواهیم.توده ی انبوهی از دانش آموزان بیشتر اوقات خود را در کیوسک های نمایش ویدئویی می گذارنند تا مدرسه.اگر بخواهیم از این عده به عنوان شاگردان گریزپا از مدرسه صرف نظر کنیم،اما نمی توانیم آن دسته از دانش آموزان با هوشی را که می گویند از طریق صفحه ی نمایش گر کامپیوترهای خانگی مان بیشتر چیز یاد می گیریم تا مدرسه صرف نظر کنیم.این واقعیت ها به ما می فهماند که قسمتی از تعلیم و تربیت نابسامان است.
بیدالف عقیده دارد که جوانان و به ویژه نوجوانان دارای شور و اشتیاقی هستند که آنان را قادر به انجام کارهایی که اهمیت واقعی دارند می کند،هدف و مقصودی که در یک اتاقک نمایش ویدیویی بدست نمی آید.در صورتی که فرصت و جهتی را که خواستارند در کلاس به دست آورند،مسلماً وقت خود را صرف کارهای خلاق،گروهی و اجتماعی مفید خواهند کرد.اگر چنین فرصت هایی به آنان داده نشود،انرژی خود را به شکل سوء رفتار و ایجاد مسئله بروز می دهند.
توجه به نکات زیر ضروری است:
1)دانش آموزان فعالیت هایی را دوست دارند که سرگرم کننده،جذاب و رقابتی باشد.
2)دانش آموزان از فعالیت های خسته کننده بیزارند.
3)در صورتی که خستگی تداوم یابد،آنها سرگرمی ها و کارهایی از خود بروز می دهند که مسلماً مورد پسند ما نمی باشد.
این نکات را از آغاز تاریخ یا حداقل چندین قرن پیش شناخته ایم،اما اغلب به آنها فکر نمی کنیم.
چگونه مدرسه ر اجالب و ارزشمند کنیم؟
فرض کنیم که درصد بالایی از دانش آموزان مدرسه ر ادوست ندارند،و در این مورد که مواد درسی را نیز مفید به حال خود نمی دانند،با هم توافق داشته باشیم.حال باید فکر کنیم که چگونه مدرسه ای مطلوب برای دانش آموزان بسازیم که آن را دوست داشته باشند؟باید راهکارهایی را کشف کنیم که بتواند دانش آموزان را جذب نموده و آنان را با میل و رغبت در محیط مدرسه نگاه دارد.راهکارهای پیشنهاد شده از پنج قسمت تشکیل شده اند.این پنج قسمت عبارتند از:
1- مشخص کنید که دانش آموزان در چه مقطع سنی رشدی هستند در چه مواردی ناتوان ودرچه مواردی توانا هستند ، به چه چیزهایی علاقمندند و برای چه کارهایی مستعدند.
2- مشخص کنید که نیازهای دانش آموزانتان چیست ؟ چه چیز را ترجیح می دهند ، وسپس رهنمودهای آموزشی را با این نیاز ها و اولویت ها وفق دهید.
3- دانش آموزانتان را در انتخاب فعالیت ها و موضوعات و عناوین درسی یاری دهید .
4- به موضوعات و عناوینی که بطور طبیعی از جذابیت برخوردا ر نبیستند کمی چاشنی اضافه کنید ( آنها را دوست داشتنی کنید ) و نیز می توانند برای دانش آموزان از کار آیی و مفید بودن مطالب صحبت کنید .
5 - با تناسب مواد درسی از روش های تسهیل کننده ی آموزشی بهره بگیرید.
حال این پنج نکته را به تفصیل بررسی می کنیم .
1- دریابید که دانش آموزان شما در کدام مقطع رشدی هستند ؟
در این قسمت دانش آموزان را در مقاطع رشدی مختلف توصیف خواهیم نمود. در صورت تمایل می توانید با مطالعه ی این بخش تصویری از تغییرات رشدی دانش آموزان خود را به دست آورید می توانید خصوصیات رشدی همه ی مقاطع را مطالعه کنید ویا با در نظر گرفتن مقطعی که در آن مشغول به آموزش هستید تنها ویژگی های مربوط به دانش آموزان خود را مطالعه نمایید.
مقطع ابتدایی ( کلاس های اول تا سوم ابتدایی از سن پنج تا هشت سالگی ) :
کودکان در بدو ورود به مدرسه سرشار از انرژی زندگی و اشتیاق یادگیری می باشند. غالباً بسیاردوست داشتنی اند. آنها به هر مطلبی که شما ارائه کنید علاقمند می شوند به داستان ، موسیقی و فعالیتهای موزون علاقه دارند . دختران از نظر زمانی پیشرفته ترند و چنین تصوری را ایجاد می کنند که از لحاظ هوشی نیز برترند در حالی که ممکن است لزوماًچنین نباشد.تا سن هفت سالگی همانطوری که روانشناس سوئیسی، ژان پیاژه می گوید، در مرحله پیش عملیاتی هستند. در ان مرحله قادر به استدلال منطقی نمی باشند . ( ژان پیاژه1951) و (چارلز1974). قبل از هفت سالگی، آنها در به خاطر سپردن توالی رویدادها، درک قواعد و قوانین،توضیح همبستگی و ارتباط وقایع،فهم اعداد رابطه ی اعداد با یکدیگر، فهم کامل بیان دیگران از جمله بیان معلم خود ، ضعیف می باشند . آنان به طور قابل ملاحظه ای با دیگران کنار می آیند حتی باوجود آنکه گهگاهی با بزرگترها درگیر می شوند زود خسته می شوند و نیاز به استراحت هایی بین درس دارند.تمایز زیادی بین موقعیت کار وبازی قایل نیستند. در حدود هفت سالگی بطور قابل توجّهی رشد یافته تر می شوند،پس از7سالگی قادرند رابطه ی جزء با کل را دریافته و در نتیجه استدلال منطقی رادرک کنند . با وجودی که قبل از این سن استدلال آنها برمبنایی حضور فیزیکی شئی وشهود انجام می گرفت ( برای مثال آنها استدلال می کنند که حرکت خورشید به خاطر این است که باد آن را به جلو می راند )، پس از سن 7 سالگی،قادرند مفاهیم و رابطه ی اعداد را درک کرده و نیزمفاهیمی همچون شب و روز را به فهمند. در کلاس دوم آنها از بازیهای همچون قایم موشک وگرگم به هوا لذّت می برند. آنها معماها،چیستان، لقب دادن به دیگران و بازیهای حدس زدنی را دوست دارند. هر چند آنان قوانین بازی را یاد می گیرند امّا پیروی از قوانین بازی برایشان مشکل است . بین افسانه و حقیقت فرق زیادی نمی گذارند. از دیگر همسالان تقلید می کنند. از نظر آنها رفتار ناپسند رفتاری است که بزرگترها دوست ندارند ، و گـناه آن چیزی است که بوسیله ی دیگران سرزنش و تنبیه شود. قب از آن که مدرسه ابتدایی را ترک گویند ، اجتماعی شده اند و اعمالی همچون رعایت نوبت ، اجازه گرفتن ( دست بلند کردن ) به هنگام صحبت .در صف ایستادن و صبور بودن را یاد گرفته اند . آنها در این سن به توجه و احساسات دیگران پاسخ می گویند .
مقطع ابتدایی دوم ( کلاس های چهارم و پنجم . از سن 9 تا 11 سالگی ) همراه با رشد کودکان به تدریج وابستگی آنان به دیگران کاهش می یابد. ولی هنوز خواهان توجّه و علاقه معلم نسبت به خود می باشد . توانایی تفکر منطقی در این سنین افزایش می یابد . همچنین تفکر عینی داشته وقادر به تفکر مجرّد نمی باشد . از نظر اجتماعی ، از زبان بحث و مجادله استتفاده می کنند. برخی از آنان بد لحن و پر سر وصدا به نظر می آیند . در این سنین دوست دارند به صورت گروهی بازی کنندو اغلب در بازیهای رقابتی شرکت می کنند. پذیرفتن شکست برایشان دشوار است . بعد از یک ناکامی اغلب گریه می کنند و کج خلقی نشان می دهند. آنان لزوم وجود و اجرای قوانین را در کلاس وبازی تشخیص می دهند ، دیگر به طور چشم بسته از معلم پیروی و اطاعت نمی کنند ، ممکن است با آموزگار به بحث و مجادله بپردازد. آنان از اهمیّت راستگویی و صداقت آگاهند ، به ویژه نقش خود را در روابط با دیگران درک می کنند ،تشخیص بین خوب وبد به طور آشکاری در رفتار آنان مشهود است . احترام متقابل را درک کرده و همراهی دیگران را می طلبند. آنان از شرکت در گروهها ، دستجات، باشگاه هاو انجمن ها و نام گذاری بر گروه لذّت می برند . رفتارهای آنان بازتابی از رفتار همسالانشان می باشد.
مقطع راهنمایی(سن بین 12 تا 14 سالگی )معلمان در این مقطع سنی می بایست از تجربه ومهارت زیادی برای تدریس شایسته و ایجاد ارتباط خوب با دانش آموزان برخودار باشند . تغییرات بدنی ( جسمی ) این دانش آموزان را گیج ، نگران ، برانگیخته و مرعوب می کند. کشف حقایق جدید درباره ی جنس مخالف باعث تحریک و هیجان آنان می گردد. احساس جدایی از والدین ترس و گم گشتگی را در آنان باعث می شود .در عین اینکه حمایت بزرگسالان و والدین را می خواهندو طلب استقلال وعدم وابستگی دارند اما به خاطر کسب استقلال با والدین در ستیزند. علاوه بر این آنان نیاز به سازش با برنامه ی تحصیلی ، شیوه های تدریس معلمان و سازمان مدرسه را دارند. همه ی این عوامل در یادگیری آنها دخالت می کند.به تدریج حالت سرکشی پیداکرده ونسبت به قوانین دیگران مخالفت نشان می دهند. ترس از معلم کاهش یافته که احترام ومحبّت نسبت به معلمانی که آنان را درک می کنند افزایش می یابد. از نظر ذهنی قابلیّت فوق العاده ای می یابند یعنی قدرت تفکر مجردیا انتزاعی پیدا می کنند . با وجودی که از خرد و عقل بزرگسالان برخوردار نمی باشند، امّا هوش آنان به همان اندازه کارآمد خواهد بود. آنان می توانند مفاهیمی همچون ، عشق ، لذّت ، صداقت ،وفاداری ، اعداد منفی نیرو ، سرعت ، زمان و ذرّات اتمی را فهمیده و بکار برند همچنین ، می توانند درباره ی مفاهیم انتزاعی بیندیشند.
مقطع دبیرستان (کلاس های اول ، دوم تا سوم دبیرستان از سن 15 تا 18 سالگی) قبل از ورود بـه دبیرستان نوجوان قادر است به تفکرعمیق بپردازد . و تمایل بـه استدلال نظری از خود نشان می دهد. او می تواند به امکانات و حقایق بیندیشد و خوب و بد را به نحو احسن از هم تمیز دهد . قوای عقلانی او سبب آرمانگرایی نوجوانی می گردد . افکار منطقی پدیدار می شود . برای مثال اگر من چنین و چنان کنم ، بنابراین چنین وچنان اتفاق می افتد . علاقه ی به طبیعت و اجتماع نسبتاً اوج گرفته و سبب پیدایش احساس عدم کفایت و ناتوانی در مقابله با دنیای پیرامونشان می گردد . مسئله ی تنبیه را با در نظر گیری عوامل چون ، قصد و نیّت ، سن فرد خاطی ، میزان اعمال قبلی فرد بررسی می کنند و بسیاری از قوانین را غلط دانسته و به همین جهت دست به قانون شکنی می زنند . این نوجوانان قادرند نقطه نظرهای دیگران را درک و عقاید را سبک و سنگین کرده و انتخاب کنند . آنها نمی توانند درک کنند که چرا همه چیز در حدّ ایده آل نیست . برای مثال سیاست ها ،نهادها ، روابط انسانی و نظایر آن ، به همین دلیل نسبت به همه یاین موارد انتقادی شدیدی ابراز می کنند گر چه رفتار دانش آموزان حاکی از تبعیّت از هنجارهای اجتماعی موجود می باشد دانش آموزان ممکن است ارزشها و ساختارهای اجتماعی را رد و انکار کنند ، به تدریج که به سال های آخر دبیرستان می رسند از نظر احساسات پخته تر شده ، و به نوعی از نطر جسمی و احساسی به آرامش می رسند. ویژگی آینده نگری در آنان دیده می شود. ارتباط جدیدی با بزرگسالان شروع شده ، حالت عشق – نفرت قبلی رنگ می بازد و آنان در عین احترام به بزرگسالان با اجتماع خود همبستگی بیشتری می یابند ، امّا برخی به طور تأسف انگیزی از مسیر اصلی آموزش منحرف می شوند . در این مرحله معلمان می توانند با شاگردان خود به صورت یک همکار رفتار نموده وبه آنان اختیار تصمیم گیری در باره ی مواد درسی مورد آموزش را بدهند . دانش آموزان با چنین عملکردی معلمان خود را به عنوان الگو و نمونه رفتاری قرار می دهند .
2- اولویّت ها و نیازهای دانش آموزانتان را بشناسید،و رهنمودهای آموزشی را با این شناخت ها سازش دهید . در دهه های اخیر تدریس به طور روزافزون مشکل تر شده است . این امر به دلیل تغییر نگرش نوجوانان نسبت به قدرت (توانمندیهای ) بزرگسالان و نیز ارزش مدرسه است. چندین سال قبل ویلیام گلاسر (1990)
روان پزشک مشهور ، تدریس را به عنوان مشکل ترین حرفه و شغل توصیف نموده است . او برای معلمان سطوح راهنمایی و دبیرستان شدّت کار را بیشتر می داند . او می گوید چون معلمان دروه ی راهنمایی و دبیرستان اشتیاق بیشتری برای کار با دانش آموزان موفّق دارند ، با برخورد با دانش آموزان کم تلاش در این مقاطع روز به روز بیشتر ناامید می گردند.گلاسر می گوید :هنگام گفتگو با صدها معلم دریافتم که مشکل آنان نبود انضباط در کلاس و یا اعتراض دانش آموزان نسبت به آموزگاران نیست بلکه ، آنها احساس می کنند نتوانسته اند شاگردان خود را به تلاش وادارند. اکثر دانش آموزان به اعتقاد آنان فقط در نیمی از فعالیت های کلاس شرکت نموده و غالباً تکالیف خود را انجام نمی دهند . با دانش آموزان نیز صحبت کرده و متوجّه شدم که دلیل عدم همکاری و عدم انجام تکالیف کلاس سخت و دشوار بودن تکالیف نیست، بلکه کسل کنندگی تکالیف است. بدین ترتیب معلم وشاگردان در دام پیچده ای گرفتار آمده اند. دانش آموزان مطالب درسی برایشان خستهئ کننده است و هیچ فایده ای در یادگیری این مطالب نمی بینند . از طرف دیگر معلمان در ره کوشش برای وادار کردن آنها به یادگیری تنها، کار را بدتر می کنند. در حین تنبیه ها و تمهیدات معلمان فاصله ی دانش آموزان با شخصی که به کمک آنها برای یادگیری آمده یعنی معلم زیادتر می شود. همه ی این عوامل باعث ناامیدی طرفین ( معلم و شاگرد ) شده و امید به بهبود اوضاع را کاهش می دهد. در حالی که را خروج از این دام درست در مقابل چشم ماست . این راه چیزی نیست به غیر از برآورده ساختن نیازهای دانش آموزان، توجّه به نیازهای دانش آموزان هم باعث تشویق وایجاد انگیزه در دانش آموزان می شودو هم سبب آسودگی خاطر معلمان می گردد.
نیازهای دانش آموزان :دانش آموزان به چه چیزی احتیاج دارند؟ نیازهای آنان ارتباط با مدرسه و کلاس درس عبارتند از :
1- امنیّت
2- امید
3- پذیرش و مقبولیّت
4- شأن و احترام
5- قدرت
6- لذّت ، سرگرمی
7- شایستگی
این نیازها، با علایق یا خواست ها متفاوتند ، زیرا آنها تمنّای مدام دانش آموزان هستند. برای مثال پذیرش ومقبولیّت، هنگامی که دانش آموز احساس کند از طرف معلم مورد پذیرش نمی باشد، ضمن احساس بی اتکائی و بی اهمیّت بودن ، سعی خواهد کرد که مقبولیّت و پذیرش را از همسالان و شاید برخی از همسالان نا مناسب خود دریافت کند، که نتیجه ای جزء درد سر برای معلم به بار نمی آورد. برخلاف نیازها ، خواست ها یا علایق شامل مواردی است که ما دوست می داریم و فقدان آنها ما را با مشکل جدّی مواجه نخواهد کرد. برای مثال دوست داریم به دیدن یک فیلم برویم ، نرفتن یا عدم امکان برای دیدن فیلم سبب از دست رفتن خواب شبانه ی ما نخواهد شد و پس از مدّتی آن را به کلی فراموش خواهیم کرد
حال لیست نیازهارا به طور مفصّل بررسی می کنیم . نیازها عبارتند از:
1- امنیّت : همه ی ما خواستار رهایی از ترس هایی هستیم که در اثر تهدید و ارعاب در ما شکل گرفته اند . در صورتی که دانش آموز بخواهد در درس و مدرسه توفیق یابد ، لازم است احساس امنیت کند . مسلماً اگر دانش آموزان دائماً نگران تهدید و ترس از شکست باشند چیز زیادی یاد نخواهند گرفت . با وجود آنکه اغلب مدارس سعی زیادی در برآورد این نیاز دانش آموزان دارند ، امّا عده ای از شاگردان مرتباًاظهار نگرانی و ترس از تحقیر و مرعوب شدن می کنند.
2- امـید : امید به معنی انتظار خوب شدن اوضاع ، یا حداقل بدتر نشدن اوضاع در آینده است . امید موجب ادامه ی کا ر و چشم دوختن به آینده است . در صورتی که کسی امیدش را از دست بدهد بسیار متأثر خواهد شد. دانش آموزان به امید توفیق در تحصیل ، در مدرسه به سر می برند . همچنین آنها به امید یادگیری مطالب مناسب ، استفاده ی لذّت بخش از وقت وعدم برخورد نامناسب در این مکان یعنی مدرسه جمع می شوند . دانش آموزانی که گلاسر ازآنها سخن می راند ، کسانی هستند که امید خود را از دست داده اند و فکر می کنند دیگر مدرسه مطالب مفید وآموزنده ای برای آنان ندارند .
3- پذیرش و مقبولیّت : هر دانش آموزی خواستار پذیرفته شدن از طرف اولیاء ، مدرسه و افراد گروهی است که درآن به سر می برد. این خواست بیشتر در مورد کودکان ونوجوانان صادق است تا ما بزرگسالان. ما بزرگسالان تقریباً هرروزه از رفتار ها ی اطرافیان خود ، تأیید ، ستایش و توجّه دریافت می کنیم و درمی یابیم که مورد پذیرش و قبول دیگران هستیم ، در حالی که برخی از دانش آموزان با وجود تلاش در مدرسه احساس پذیرش و مقبولیّت نمی کنند و تلاش مداوم آنها برای کسب پذیرش می باشد .
4 – شأن و احترام : در ابتدای کودکی نیاز به تصویری مثبت از خود پیدایش یافته وتا دوران بلوغ به اوج خود می رسد . دانش آموزان دوست دارند توانا به نظر دیگران برسند. آنها تصویری از خود ارائه می دهند که با هوش، توانمند ، خونسرد ، قوی وصادق به نظر دیگران برسند . حتی گاهی با چنگ و دندان اذ این تصوّر شخصی دفاع می کنند. دلیل بسیاری از اعمال آنها نظیر، حالت تدافعی عدم میل به کوشش ، کناره گیری و برخورد متقابل ، حفاظت از خویش است . مدرسه می تواند هم در ساخت تصوّر شخصی و هم در تخریب آن کمک کند.
5 – قدرت : همگی ما خواهان کنترل بر زندگی خود ورویدادهای محیط مان هستیم . این نیاز حتی قبل از شروع به صحبت آغاز شدن وتا انتها زندگی با ماست . ما خواستار تصمیم گیری درباره ی مسائل خود هستیم ، حتی اگر این تصمیم گیری ها اشتباه باشد . اغلب مدارس همواره در حال هدایت تحصیلی دانش آموزان می باشند و فرصت زیادی برای اخذ تصمیم به آنان واگذار نمی کنند.
6 – لذّت : همواره دانش آموزان به دنبال لذّت و سرگرمی هستند، اغلب اوقات ای نیاز توسط معلمان خردمند ، تعامل با همکلاسی ها ، رقابت های گروهی ، کشف علایق فردی و کار بر روی هدف ارزشمند ارضاء می گردد . امّا مدارس هنوز کار مهمّی در حهت ایجاد لذّت در مدارس نکرده اند .
7 – شایستگی : هر دانش آموزی می خواهد نه تنها مطالب زیادی را بداند بلکه آنها را درک کند و بفهمد . همه ی دانش آموزان خواستار آنند که در رشته ای دارای مهارت و شایستگی کامل شوند . مدرسه تنها شانس آنان برای به دست آوردن این شایستگی ها است ، امّا اشکالاتی برسر راه مدرسه است . اغلب ما دلزدگی و عدم علاقه ی دانش آموزان ونیز عدم ارتباط مناسب دانش آموزان با معلمان را به عنوان دلیل می بینیم . امّا دلیل عمده ی آن که ما نتوانسته ایم دانش آموزان را به شایستگی لازم برسانیم این است که معلمان کمکی به یادگیری آنچه که دانش آموزان دوست دارند ، نمی کنند .
- ارتباط، جایی که ارزش کلمات بیش ازهزاران تصویر است
آرزوی هرمعلمی است که مؤثروپرانرژی باشد. شما به عنوان معلم دوست داریدپابه پای دانش آموزانتان حرکت کنید، همچنین خواستار همکاری آنان می باشید. دوست دارید آنان از درس خواندن لذت ببرند وخواهان درنظر گرفتن تک تک انها هستید.معلم همیشه خواب وخیال درس را دارد بدون اینکه به نزاع وبرخورد یابدرفتاری های دانش آموزان فکر کند. اکثرمعلمین این گونه فکرمی کنند که این خواب وخیال غیر واقعی است اما من امیدوارم که هم اکنون قانع شده باشید که با ارائه رفتار اخلاقی واستقرار اعتماددرخود و تقویت جاذبه وصفات فرمندی می توانید چنین آرزویی را محقق بسازید. حال ببینیم چگونه به ارتباط شما در رسیدن به آرزویتان وقدمی فراتر کمک خواهد کرد.
نحوه ی ارتباط شما با دانش آموزانتان به طورشگفت آورتعیین کننده میزان اثربخشی شما درکلاس خواهد بود. روابط انسانها که براساس ارتباط ساخته می شوند، به آسانی به وسیله ی ارتباط نیز ازبین می روند. شاید فکرکنید کلمه کلمه است وپیام پیام نه چیزی بیش از آن. اما بکار بردن کلمه مناسب درزمان جرقه مناسب سینرژی (هم توان افزایی ها) را روشن می کند درحالیکه کلمه ای غلط سینرژی را دفن وپنهان کند.
ارتباط وسینرژی (هم توان افزایی)
به غیرازاعتمادهیچ عنصری به اندازه ی ارتباط برای تولید سینرژی(هم توان افزایی)اهمیت ندارد.سینرژی(هم توان افزایی)درفضای بانشاط، شور وشعف وخلاق صورت می گیرد که غالباَتوسط تبادل ارتباط اتفاق می افتد.به کلمه ی تبادل توجه کنید.زمانی ارتباط یک سویه است که اطلاعات به صورت یک طرفه هدایت گردد. اما هنگامی که فردی دریک زمان اطلاعاتی را می فرستد و فرد دیگری آن را دریافت می کند، تبادل اطلاعات صورت گرفته است. فقط دربرخی موارد وآن هم به صورت تصادفی ممکن است درجریان انتقال یک طرفه ی اطلاعات سینرژی صورت پذیرد،آنهم بسیار به ندرت.اطلاعات هنگامی درتبادل (داد و ستد) قرار می گیرندکه بین افراد رد و بدل شوند، این نوع ارتباط معمولاَ به سینرژی(هم توان افزایی) منجر خواهد شد. اگرشما قادر بودیدراجع به آنچه درحال حاضرمطالعه می کنید،با سؤالات یا پیشنهادات خودنویسنده ی کتاب را درجریان بگذارید وبرای نویسنده نیز، امکان پاسخگویی می بود، مسلماَ هیجان وشعف هردوطرف چندین برابر می شد. وچنین ارتباطی یک ارتباط دو طرفه بود.
دراغلب کلاس ها معلمان به جای تبادل اطلاعات ارتباط یک سویه دارند.انها معتقدندسعی برای تبادل اطلاعات اتلاف وقت است.امابرخلاف نظر آنان تبادل اطلاعات مؤثرترین راه در پیشبرد امر یادگیری است.تبادل اطلاعات به معلوماتی عمیق در دانش آموز انجامیده وسبب ایجاد انرژی درفرایند آموزش و یادگیری خواهد شد.مسلماَ درصورتی از دانش آموزان خود بخواهیم آرام بنشینند، به ماتوجه کنند وآنچه را می گوییم به خاطر بسپارند، به ویژه دراین زمان مارا ازاهداف تعلیم وتربیت دور می سازد.
هایم گینات سالها پیش کارامدترین توصیه های خودرا درباره ی چگونگی ارتباط معلم با دانش آموز بیان نموده است.اوپروفسور دانشگاه نیویورک بود وشغل آموزگاری خودرا پیش ازتحصیلات دانشگاهی اش آغاز نمود.وی به هنگام مرگ(51)سال داشت،فردی شاخص در زمینه ی ارتباط(گفت وشنود) ونیز مشاوریونسکو بود. اومی نویسد، اولین تجربیات من به عنوان آموزگار، به منآموخت که:
من عنصر تعیین کننده در کلاس درس هستم. توسط برخوردها وطرز نگرش من جوّ کلاس ساخته می شود.من به عنوان یک معلم ازقدرت فوق العاده ای درشاد نمودن یا متأثر کردن دانش آموزانم برخوردارم.من می توانم باعث شکنجه آنان شوم ویا بالعکس به انان روحیه والهام بخشم.من می توانم بخندم یا بخندانم، صدمه بزنم ویا درمانگروشفا دهنده باشم.درهر شرایط این این پاسخ های من است که می تواند بجرانی را به اوج برساند ویا کاهش دهد، از دانش آموز انسان بسازد ویا او را از انسانیت دورکند.
پروفسور گینات به ما می آموزد،که چگونه ازطریق ارتباط می توان به دانش آموزان شأن واحترام بخشید. اومعتقد بود که به ویژه برخوردمعلم به هنگام ارتکاب خطا ازطرف دانش آموز، بسیار مهم است برای مثال، هنگامی که دانش آموزی درکمال بی احتیاطی شیشه ی جوهرش را روی زمین پخش می کند، معلم می بایست چه عکس العملی داشته باشد. آیا باید اورا تنبیه کند؟ به او خاطر نشان کندکه این سومین باری است که شیشه ی جوهر ازدستش می افتد؟ یا در تمام مدتی که دانش آموزمشغول پاک کردن زمین است به اوزل زده وحالت سرزنش آمیز داشته باشد؟ همه ی این پاسخ ها ناصحیح ولطمه زننده است. گینات می گوید، تمامی پاسخ معلم باید متوجه موقعیت باشدونه دانش آموز. معلم می تواند بدون نمایش حالت خاصی درچهره به دانش آموز بگوید« خوب حالا زمین بایدتمیز شود، بیا همراه هم این کا ررا انجام دهیم» . با گفتن چنین جمله ای اوبه جای اشاره به خطاکاری ، بی توجهی، مأیوس کنندگی دانش آموزفقط به موقعیت وحل مسئله اشاره می کند. معلم بدین طریق با تشویق دانش آموزبه تمیز کردن کف کلاس وبدون صدمه به وی ،کلاس رابه حالت عادی باز می گرداند.
دیدگاههایی درمورد ارتباط(گفت وشنود) درکلاس
مکانیزم ارتباط در کلاس دارای هفت مرحله ی اساسی است که می بایست به دقت مورد توجه قرار گیرند.آنها عبارتند از گوش کردن،فهمیدن،ارائه ی واکنش های کمک کننده،تشویق کردن،ترغیب کردن،ارائه مخالفتهای سازنده و حل مشکلات به طریق دوستانه.
گوش کردن
در حالیکه سالها از اهمیت گوش کردن در تدریس صحبت کرده ایم،اما همه ی آنچه که انجام داده ایم فقط صحبت بوده است و بس.در سال 1973 من بهترین درس در زمینه ی گوش دادن را فرا گرفتم.کتابی از یکی از معروفترین روانشناسان به نام کارل راجرز را خواندم و بسیار مشتاق دیدار وی شدم.سپس با او تماس گرفتم و او از من برای ملاقات دعوت کرد.به خانه ی او که واقع در لاهویای کالیفرنیا که در دامنه ی کوه و همراه چشم اندازی زیبا از دریاچه قرار گرفته بود،رفتم.در حالیکه تنها حوله ی حمام قرمز رنگی به تن داشت،در را به روی من باز کرد.تابستان بود ولی هوا چندان گرم نبود.او از من خواست که روی کاناپه بنشینم و خودش بر روی یک مبل راحتی در منار میز نشست.من به خاطر پذیرفته شدنم از او تشکر کردم و سپس در مورد مشکلات معلمان در اجرای آنچه که دانش آموزان در یادگیری می طلبند،صحبت کردم و او نیز سخنان مرا تایید نمود.در حین صحبت من تلفن شروع به زنگ زدن کرد.من صحبت را قطع کردم تا دکتر راجرز به تلفن جواب دهد.او اصلاً عکس العملی نشان نداد و سرش را تکان داد و گفت : ادامه بده او کاملاً توجه اش به گفته های من بود(حتی در زمان زنگ تلفن ، تا حالا ندیده بودم کسی چنین کاری بکند مردم حتی زمانیکه درگیر گرم ترین کفتگوها هستند هنگام زنگ تلفن از جا می پرند . آنها بی اراده این کار را انجام می دهند،اهمیتی ندارد که حتی شماره اشتباه گرفته شده باشد.از دکتر راجرز من یاد گرفتم،هنگام مکالمه با دیگران باید تمام توجه خود را بر روی گفتگو با مخاطب خود متمرکز کنم . دکتر راجرز به من آموخت که می توان تلفن را نادیده گرفت که این انقلابی در من به وجود آورد . پس از آن من همین عمل را انجام داده و دیگران را تحت تأثیر قرار می دادم . چند سال بعد سیستم پاسخگوی تلفن اختراع شد و من این وظیفه را به آن دستگاه واگذار کردم.
.
فهمیدن و درک کردن
هنگامی که من با دکتر کارل راجرز دیدار کردم ، دومین درسی را که از نادیده گرفتن زنگ تلفن بسیار مهمتر بود به من آموخت . او به من سطحی از شنیدن را نشان دادکه با آن آشنایی نداشتم . بنظرم او کاری را انجام داد که کووی گفته بود . او همه ی مطالب را از نقطه نظر من درک می کرد نه از دیدگاه خودش. آن زمان من درس او را درک نکردم اما چندی بعد متوجه شدم ،که آنچه معلم می بایست انجام دهد نفوذ به ذهن شاگردان است . شما نه تنها می بایست لغات و جملات آنها را درک کنید ،بلکه سعی کنید به عمق امیدها ، واقعیت ها و مشکلات ذهن آنها دست یابید. برای این کار باید خود را از چارچوب دید یک دانش آموز (که می توانیدیک کودک یا یک فرد بالغ باشد ) بنگرید نه صرفاً از دیدگاه خود (که یک معلم هستید ) . چیزی که معمولاً دانش آموز به عنوان واقعیت در نظر می گیرد با آنچه که ما به عنوان واقعیت در ذهن داریم ،متفاوت است و گاهی این تفاوت زیاد است. در صورتی که تصمیم داریم شاگردان خود را خوب بشناسیم نه تنها نیاز به شناخت افکار آنها داریم ،بلکه باید بدانیم معنی چنین افکاری در شخصیت درونی آنها چیست و همانطور که کووی می گوید ،از بزرگترین عادات افراد موفق این است که سعی می کنند دیگران را بفهمند پیش از آنکه دیگران را وادار به فهم خود کنند .
کووی بر این باور است که بیشتر به این دلیل که نمی دانیم چگونه باید به طور دلسوزانه و همدلانه به دیگران گوش فرا دهیم ،درک درستی از صحبت های دیگران پیدا نمی کنیم هنگامی که دیگران با ما صحبت می کنند ممکن است صرفاً تظاهر به گوش کردن کنیم . (مثلاً در مواقعی که فردی پر حرفی می کند و ما با بی حوصلگی سری تکان می دهیم و می گوییم بلی .)گاهی اوقات نیز ممکن است ما به طریق گزینشی به صحبت های دیگران گوش کنیم ،یعنی آنچه دوست داریم بشنویم ،گوش می دهیم و بقیه ی صحبت هارا نادیده می گیریم . ممکن است ما نهایت سعی خود را بکار بریم که با تمام وجود به گفته های مخاطب گوش دهیم اما حتی باگوش دادن دقیق نخواهیم توانست. به درک صحیحی دست یابیم ، مگر آنکه بتوانیم به نحوی به دنیای ذهنی فرد مقابل راه یابیم مسلماً ما نمی توانیم خود را به طور کامل به جای مخاطبان خود بگذاریم ،بلکه باید سعی کنیم تا شرایط آنان را به خوبی درک کنیم .
واکنش های مناسب
ممکن است درساعت درس ریاضی، دانش آموزبه معلم بگوید: من حال خوشی ندارم،آیامی توانم سرم را روی میز بگذارم؟ یابه هنگام ارائه تکالیف شب دانش آموزی به معلم خودبگوید: ازاین درس ومسائل آن خوشم نمی آید،این ها چه تأثیری در زندگی من دارند؟ یازمانی که دانش آموزان درکلاس تربیت بدنی ازتکرارتمرینات خسته شده اند ولذتی درادامه آن نمی بینندبه معلم می گویند: این همه تکرارچه فایده ای دارد؟
این دانش آموزان به معلمان خودپیامی می دهند؟منظورشان چیست؟آیا این صحبت ها به مسائل مختلفی اشاره دارند؟معمولاَ درکلاس درس معلم ازدانش آموزان سؤال می کنند وآنان نیز جواب می دهندوگاهی اوقات درموضوعات درس ازمعلم خود کمک می خواهند. مسلماَ درهرموقعیت دانش آموزان پیام خاصی رابه معلم خود می دهند،درصورتی که ماپیام آنها رادرک کنیم،فرصتی برای بهبودشرایط درکلاس وافزایش همبستگی پیدا خواهد شد. هنگامی که دانش آموزانتان صحبت می کنند به بیان وتُن صدایشان گوش کنید،دراین صورت بسیاری ازنیازهای انان رادرک خواهید کرد.هرگز دانش آموزان به شما نخواهند گفت که« من به توجه بیشتری ازجانب شما نیاز دارم» ویا «من تصورمی کنم که دانش آموزی محبوبی نیستم برای حل مشکل ،شما چه کمکی می توانید به من بکنید؟» اغلب آنها با زبان بدن این مطالب را به شما می گویند حتی با وجود آن که ازکلمات متنافضی استفاده نماید.
عواطف وپیام های تلویحی
هنگامیکه شما پیا مهای اساسی وپنهان راکشف می کنید، درحقیقت احساس را درآنها می یابید. احساس ها ونیاز ها به هم وابسته اند.دانش اموزان نیاز به احساس امنیت دارند، نیاز به احساس تعلق دارندکه باور داشته باشند شانسی خوبی برای موفقیت دارند.همچنین آنها نیاز به توجه ،سرگرمی واحساس شایستگی دارند ومسلماً به حفظ احترام وشأن فردی دارند. هنگامی که آنها احساس نا امنی کنند،نگرانی هایشان را به هر طریقی نشان می دهند. زمانی که احساس کنند عضوی ازگروه به شمار نمی آیند، ازدیگران کناره گیری می کنندویا به طور ناخود آگاه احساس ستیز با دیگران ازخود نشان می دهند. هنگامی که نیاز به توجه داشته باشند،ممکن است به شیوه های نامطلوب برای کسب توجه دیگران،سرو صدا به راه اندازندیا در صورتی که میل به اجرای فرمان های شما نداشته باشند،با اکراه عمل خواهند کرد ونیزدرصورتی که احساس پذیرفته شدن ازسوی دیگران نکنند، آن را با خودنمایی جبران کرده شما رابه مبارزه می طلبند.
اغلب دانش آموزان ازموقعیت های بحرانی که شخصیت آنان را تهدید کند،دوری می کنند . آنها از این که به نظر کودکان نامناسب برسند ،می ترسند ورفتار های مخالف آن را نشان می دهند. آنها از این که به گوشه ای رانده شوند،تنفر دارندو وقتی دراین حالت قرار می گیرند با آن می جنگند.
تشویق کردن:
برخی ازپاسخ هادرمثال های فوق نشان دهنده مفهومی است که هایم گینات آن را ارتباط همخوان نامید.اواز ارتباطی صحبت می کند که با احساس دانش آموز درباره ی موقعیت ها ونیز در مورد خودش هماهنگ است. این نوع ارتباط ،تشویق را میسر می سازد. تشویقی که رفتار های نا مطلوب را اصلاح کرده ، اما دانش آموزان را تحقیر نمی کند. معلمان نمی بایست بگویند «تو خیلی بی ملاحظه ومشکل ساز هستی» یا «خوب ، من میبینم که شما وضع برهم ودرهم دیگری درست کرده اید».این نظریه ها باعث احساسات نا مطلوب درآنان شده ودانش آموزان را وادار به قضاوت بهتر نمی کند.
معلمان می بایست از اعمال رفتار های زیر در کلاس بپرهیزند:
1)برچسب زدن،یا نسبت دادن کلماتی همچون : تنبل، بی ملاحظه، بی فکر، بی چاره و ....به دانش آموزان.
2)پرسش سؤالاتی که با کلمه ِ چرا آغاز می شود، مانند: چرا تو این انشاء را اینقدر بد نوشته ای ؟ چرا شما دونفر با هم صحبت می کنید؟ چرا من باید مجدداً مطالب را برای شما بگویم؟ و...
3)داد سخن دادن در درباره ی اصول اخلاقی مانند:شما برای همکاری کوشش لازم انجام نمی دهید. مسلماً اگر نخواهید با افراد همکاری کنید به جایی نخواهید رسید.
4)طعنه زدن یا ابراز سخنان نیش دار و کنایه آمیز مانند: باور نمی کنم که شما حقیقت را گفته اید. لابد، این بارهم کتابت راگم کرده بودی.
5) تکذیب احساسات دانش آموزان مانند: لزومی ندارد گریه وزاری کنی . ویاشما نباید نگران باشی. بطوریقین چیزی برای نگران شدن وجود ندارد.
6)با تحکّم دانش آموزان را وادارکردن به اطاعت کردن برای مثال: ول گشتن کافی است.برگردیدسرجایتان وکارتان رابکنید.
7)ازدست دادن خونسردی وکنترل خودمانند: چطورجرات داری با من این طورصحبت کنی؟ من معلم کلاس هستم، تو بهتره اینوهمواره بخاطر داشته باشی.
وقتی که دانش آموزان نگران هستندیا اشتباه کرده اند،ماسعی داریم به آنان کمک کنیم ،امازمانی که آنان سعی در کمک به مادارند آنها را عقب می رانیم . توماس گوردون (1974) درکتاب تربیت معلمان مؤثربخش دوازده نوع پاسخ عادی معلمان که سبب سرکوب ارتباط میشود رابر شمرده است. اوانها را وسیله قطع ارتباط نامید. برای درک منظور گوردون ، فرض کنید که دانش آموزی می بایست یک انشاء نوشته وآن را درکلاس بخواند واین دانش آموز به تازگی متوجه شده که والدینش قصدجدایی ازهمدیگر را دارند.شب گذشته خوب نخوابیده، ودرحال حاضر تمرکز کافی ندارد. اونتوانسته آرامش ومحبتی را که نیاز دارد دریافت کند. اما معلم نیاز او را درک نکرده است. معلم ممکن است فکر کندکه دانش آموز تعلل می ورزد، (کاری که برخی اوقات ازاوسرمی زند).آموزگاراز دانش آموزمشکل اورا می پرسدامااوشانه هارا بالا انداخته می گوید« چیزی نیست».ممکن است معلم حدس بزند که اوانجام تکلیف را صحیح نفهمیده است،شاید معلم با این کارسبب نومیدی دانش آموز گردد.
انجام اعمال زیر توسط معلمان موجب عدم ترغیب دانش آموزان می گردد.
دستوردادن : دیوید، سرت شلوغ شده، من فکر می کنم تو چگونگی انشاء را خوب می دانی، بهتره بیشتر ازاین وقت را تلف نکنی،نام خود وتاریخ امروز را روی برگه بنویس وشروع به کار کن.
اخطار : دیوید برای آخرین باربهت میگم که برگردی سرکارت، اگربه سرکارت برنگردی باید برگردی به خانه وهمراه خودت یادداشتی از والدینت بیاوری.
موعظه کردن: دیوید بایدکارت راتمام کنی . مااین کار را برای خنده انجام نمی دهیم. انجام این تکلیف به خاطر خودتواست آیابه این موضوع توجه داری؟ اگرتوسعی دریادگیری نکنی، هرگز نمی توانی خوب بنویسی،توهیچ وقت شبیه آدم های تحصیلکرده نمیشی.
نصیحت کردن: دیویداجازه بده نصیحتی به توبکنم،وقتی من جوان تربودم خیلی شبیه توبودم،هرگزکاری را که مستعدآن بودم انجام نمی دادم.یک معلم خوب من را ازآن حال بیرون کرد.او پیش روی من هدف هایی قرار داد ، ومن گام به گام به طرف آنها حرکت کردم. من فکر می کنم چنین کاری برای تونیز مفیداست. من دوست دارم برنامه ای داشته باشی وبرای رسیدن به آن تلاش کنی.
انتقاد کردن : دیوید،من باور نمی کنم تودوباره ول می گردی، مادرهفته ی گذشته صحبت کردیم تومی توانی اما نمی خواهی.من حقیقتاً از تو ناامید شدم.
هنگامی که واکنش های معلم به دانش آموز این گونه باشد،نتیجه ای به غیر ازنگرانی در وی نخواهد داشت. هنگامی که این اتفاق افتاد،دانش آموزکمترتمایل به گفتگو با دانش آموز را دارد.معلم چه باید بکند؟معلم می تواند به جای سرزنش وپیداکردن خطاهای دانش آموز، با ارائه ی واکنش هایی وی را ترغیب کند.
برای مثال بگوید: ما احتیاج داریم که این تکلیف را تا پایان دوره کامل کنیم. دیوید می دانم نوشتن کار آسانی نیست، برای بعضی ها شرع نوشتن بسیار سخت است . بیا باموضوع انشاء شروع کنیم. موضوع انشاء چه بود؟
اغلب اوقات معلمان راه ارتباط(گفت وشنود)رامسدودمی کننند.آنها به جای کمک رسانی به دانش آموزبر خلاف عمل می کنند.حتی در شرایطی که معلم با دانش آموزکمدلی می کند شاید دانش آموز ترجیح دهد رازی را برای خود حفظ کند، اما به هر حال معلم وشاگردنباید درمقابل هم ستیز نمایند.
برای ترغیب دانش آموزان به همکاری،بایدبه احساسات آنها احترام گذاشت.ما با انکار احساسات ووادارنمودن آنها به اطاعت هیچ کارمثبتی انجام نخواهیم داد.تنها سبب پایین آوردن شأن آنها می شویم که به نوبه ی خودباعث بدترشدن اوضاع خواهد شد.همواره بایدآنچه که گینات سرمایه ی پنهان معلمان نامید،را درذهن داشته باشیم.اومی گفت مابایدهمیشه ازخودسؤال کنیم.